عبد الرضا سالار بهزادى
36
بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )
1285 تا 1294 و بستگان اين دو خاندان باقى ماند ، و براى اثبات اين نظريهء خود فهرستى از افراد و منسوبين و منتسبين به اين دو خانواده كه از نخستين دورههاى مجلس شوراى ملّى تا آخرين دورههاى مجلس قبل از انقلاب اسلامى از شهرهاى مختلف كرمان به وكالت مجلس انتخاب شدند را ارائه نمودهاند . نظريهء استاد با شواهد تاريخى و نسب نامهء صحيحى كه از هريك از وكلا به دست دادهاند ، ظاهرا درست مىنمايد . امّا اين را مىتوانستيم از يك محقق علم الاجتماع كه با كرمان و محيط كرمان بيگانه است و مثلا از مشهد آمده و در تهران نشسته و بيگانه با مسائل كرمان و تنها با مطالعهء كتب تاريخى و فهرست وكلا و پيدا كردن شجرهنامهء هركدام به اين نتيجه و اين نظريه رسيده باشد قبول كنيم نه از استاد باستانى پاريزى نور چشم و اسباب افتخار كرمانيها كه خود با نكتههاى باريكتر از موى جامعهء كرمان آشناست و همه را ظاهرا مىشناسد و همانطور كه مقالات و كتابهاى بيشمارش گواهى مىدهند از تمام صحبتهاى پشت پرده ، و مناسبات اجتماعى ، و حتى خصوصى و خانوادگى معاريف كرمان از دويست سال قبل تا به حال ، و با همه علت و معلولهاى اجتماعى كرمان آشنا و از آنها همه آگاه است . اينكه گفتم استاد جهت اثبات نظريهشان مسائل را يك بعدى ارائه مىفرمايند نمونهاش همين مورد است . * * * مثلا به اين نكته توجه نمىفرمايند كه با كثرت اولاد ظهير الدوله و وكيل الملك ، آن هم از زوجات متعدد ، از خانوادهها و طوايف مختلف در سرتاسر ايالت كرمان ، به هنگام مشروطيت و تشكيل مجلس ، اين دو خاندان هركدام طيف وسيع و گستردهاى از خانوادهها و طوايف كرمان را دربرمىگرفتند كه هركدام در موطن خود از نفوذ و قدرت بسيارى برخوردار بودند و نيز با توجه به ثروت و تمول و موقعيت و نفوذ هردو خاندان ، طبيعتا افراد اين خانوادهها امكان برخوردارى از تحصيل و تربيتى بالاتر از سطح متوسط را پيدا مىنمودند . پس با برخوردارى از اين عوامل يعنى بستگى گستردهء خانوادگى و نفوذ محلى در بلاد مختلف ايالت ، تحصيلات و تربيت و پرورشى بالاتر از سطح مردم عادى در هرزمان ، تمول و ثروت و نفوذ در دستگاههاى حكومتى و ادارى حتى اگر انتخابات آزادى هم مىبود ، اين افراد طبيعتا از فرصت بيشترى نسبت به رقيبى كه گسترش خانوادگى محدودتر ، نفوذ خانوادگى محدودتر ، تحصيل و تربيت كمتر ، ثروت و تمول كمتر و آشنايى و نفوذ كمتر در دستگاههاى گردانندهء مملكت در مركز را مىداشت برخوردار بودند . * * * درست است كه ميرزا آقا خان بردسيرى و يا شيخ احمد روحى و يا رفعت نظام بمى در راه تصورى كه هريك براى خود از « آزادى » داشتند و يا پس از مرگشان بتسازان براى آنها ساختند جان شيرين را فدا كردند ، امّا اين نكته را بايد در نظر داشت كه نه فقط اين شهدا ، بلكه در غالب انقلابات سياسى - اجتماعى جهان ، پيشگامان آن انقلابها داراى نظرياتى آنچنان آرمانگرايانه و افراطى بودهاند كه حتى پس از پيروزى انقلابى كه خود پيشگامش بودهاند ، در نظامى كه آن انقلاب بوجود آورده جاى نمىگرفتند . مثلا بسيار ديده شده است كه از رفعت نظام بمى پس از مرگش و مخصوصا در اين اواخر بتى ساخته شده و حتى حضرت استاد باستانى نيز تحت تأثير اين بتسازى قرار گرفتهاند . اشتباه نشود منكر